ورزش چيست و ورزشكار كيست ؟
کیهان ورزشی
یکشنبه 19 جدی 1400
هر كسي ورزش كرد ورزشكار نبوده است . زيرا در فرهنگ ما ورزشكار را حرمتي شگرف آمده است . و اين واژه دلالت بر آدمي مي كند كه ورزش كرده يا ميكند، از ورزش شرف گرفته و شريف شده است ، ورزش ما راه به معبد داشته و هاله قدسي گرفته است و حرمت از نام مولاي متقيان گرفته و اين غير از ركود شكني، مدال گيري و كرسي نشيني و مانند اينهاست ، ورزشكار را نبايد از روي درجات ورزشي رده بندي كرد . حق اينست كه از روي كمالات انساني درجه بندي كنيم ، كسي را ورزشكار مي ناميم كه صفات راستي ، درستي ، شرافتمندي ، عزت نفس ، بزرگواري را دارد ، واژه ورزشكار ما به يقين و دقيق ، افلاكي است و از آن ديگران، خاكي است ، تلفيق فرهنگي در درازاي زمان روي دو جنبه ياده شده ، يعني شرافت و تقدس ،چنان كارگر شده كه در ذهن هر يك از مردم اين سرزمين احترام به ورزشكار با شنيدن نام او يا كلمه ورزشكار نوعي تداعي خود بخودي است ، همينكه مي شنوي فلاني ورزشكار است به ذهنت مي رسد كه جوانمرد، شرافتمند، بزرگوار، بخشنده، بلند نظر و فروتن و … هم است. حيف است ، دريغ و افسوس است كه بدكاران گرچه ورزش نيز كرده باشند خود را ورزشكار بنامند و خود را در پناه قداست اين واژه پنهان نموده و زشتكاري كنند .
يكي از شرط هاي مهم ورزشكاري آزادگي است ، آزاده بايد از قيد شهرت رها باشد ، از بندي كه دوستي ها و زد وبندها ، به گردنش مي افكند ، آزاد باشد .
راه راست ورزشكاري از كوچه عدالت عبور مي كند، در اين كوچه رسم بزرگ، رسيدن حق به حقدار است روح ظلم ستيزي ورزشكار ، پهلوان و جوانمرد از همين كوچه مي گذرد و پرورده مي شود در مرام ورزشكاري « ظلم سرنگون مي شود تا عدل جاي او نشيند » ظلم براي آنكه ضد عدل است مذموم و ستردني مي شود .
از اينجا راه ورزشكار از راه عامه جدا مي شود . او از آزادگي صعود كرده به آزادي خواهي مي رود كه رسالت انديشه به ديگران و بشريت و معيارهاي انسانيت از آزادي خواهي و عدالت جوئي متجلي مي شود اين صفات ، اين خلق ها ، اين آيينها، اين سيره ها و پندارها بوده كه ورزشكاران را آفرين و واژه ورزشكاري را در ذهن فرهنگي عامه عزيز و شريف ساخته است .
هر ورزشكاري ورزشكار نيست
بهتر است گفته شود هر كسي كه ورزش مي كند ورزشكار نيست ، بلكه ورزشكار كسي است كه آيين ورزشكاري را مقدمه جوانمردي و راه پهلواني به باور جان گرفته باشد .
گفتار ، كردار و پندارش در اين آئين متجلي و متبلور شود و گرنه داشتن يال و كوپال ، دليل ورزشكاري نيست ، زور دارد ولي توانمند نيست كه :
توانا و دانا و داننده اوست خرد را و جان را نگارنده اوست
توانايي از صفات ايزد يكتاست ، زور چون به راه آيد و در آيين ورزشكاري و جوانمردي حركتكندبه سوي توانمندي ياتوانايي ميلميكندكه ازصفات حميده است.
پس : هر گردي گرد است ولي گردو نيست .
آدم اگر زورمند ولي توانا نباشد اسير است .
آدم اگر پير شود ولي روشن ضمير نشود كور باطن است ، يعني پير شده ولي به جايگاه پيران نرسيده است .
بساط ورزش بايد بساطي باشد كه در راه پرورش ورزشكار و تعميم رسم ورزشكاري گسترده شده و صلاحيت داشته باشد اگر ما همه چيز داشته باشيم ولي نتوانيم … ورزشكار بپرورانيم ، ترديد نكنيد كه ورزش نداريم . اگر در مسابقه اي حركتي زشت از ورزشكاري سر زند همگان متاثر مي شوند ، پس زشتي درباب طبع مردم ورزشي نيست.
جامعه ورزش بايد بداند ورزشكار كيست ؟
نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند نه هر كه آينه سازد سكندري داند
نه هركه طرف كلهكج نهاد وتندنشست كلاهـــداري و آيين سروري داند
هزار نكته باريكتر ز مو اينجـــــاست نه هر كه سـر بتراشد قلندري داند